خرید بک لینک
بر آن یار خوش نظر تو مگو هیچ از خبر چو خبر نیست محرمش بر او باش بی خبر دل من شد حجاب دل نظرم پرده نظر گفتم ای دوست غیر تو اگرم هست جان و سر بزن از عشق گردنم بجوی مر مرا مخر گفت من چیز دیگرم بجز این صورت بشر گفتمش روح خود تویی عجبا چیست آن دگر هله ای نای خوش نوا هله ای باد پرده در برو از گوش سوی دل بنگر کیست مستتر بدر این کیسه های ما تو به کوری کیسه گر چه غمست ار زرم بشد که میی هست همچو زر عربی گر چه خوش بود عجمی گو تو ای پسر 1177 آفتابی برآمد از اسرار جامه شویی کنیم صوفی وار تن ما خرقه ایست پرتضریب جان ما صوفییست معنی دار خرقه پر ز بند روزی چند جان و عشق است تا ابد بر کار به سر توست شاه را سوگند با چنین سر چه می کنی دستار چون رخ توست ماه را قبله با چنین رخ چه می کنی گلزار تو بها کرده بودی ای نادان گشته بودی ز عاشقی بیزار عشق ناگه جمال خود بنمود توبه سودت نکرد و استغفار این جهان همچو موم رنگارنگ عشق چون آتشی عظیم شرار موم و آتش چو گشت همسایه نقش و رنگش فنا شود ناچار گر بگویم دگر فنا گردی ور نگویم نمی گذارد یار جنه الروح عشق خالقها منه تجری جمیعه الانهار منه تصفر خضره الاوراق منه تخضر اغصن الاشجار منه تحمر و جنه المعشوق منه تصفر و جنه الاحرار منه تهتز صوره المسرور منه یبکی الکایب بالاسحار ان فی العشق فسحه الارواح ان فی ذاک عبره الابصار

برچسب: نویسنده: golchin تاريخ: چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 12:30

صفحه بندی